خرید بک لینک

درباره سایت

242

آخرین مطالب

امکانات وب

میرسم خونه . روشنه ولی چشمام نمیبینن . زیر دوشم . آب رو باز میکنم . با دوتا دستم سرمو محکم میگیرم و فشار میدم . فشار میدم .فشار میدم . یه گرد خاکستری پودر میشه و میریزه کف حموم . رو زمین شکل آدم میش

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 20:24

اگر دستی در تغییرات ِدنیا داشتم ، برای دیوار ها حافظه ی لامسه قرار میدادم . دیگر هیچوقت یادشان نمیرفت که تو این دنیای پر از آدم ، تا چه حد آدما به دیوارا تکیه کردن تا به بقیه ی آدما . تکیه کردن . مشت کوبیدن . سر کوبیدن . چسبیدن . پنهان شدن . دست کشیدن . سر گذاشتن . بوسیدن ! آدمهایی که دیوار هارو بوسیدن . یا دیوار هایی که آدمهارو بوسیدن . در جهانی که بین آدمها و دیوارها تفاوتی باقی نمیماند . در جهانی که دیگر هیچ کودکی روی دیوار نقاشی نمیکشد .

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 20:24

تهران . اول خرداد سال هزار و سیصد و نود و هفت . یک دختر بیست و چند ساله ی موکوتاه روی تخت نشسته تکیه داده به دوتا بالش صورتی و بنفش . یه پتوی رنگی روی پاش انداخته . دستاش دارن به سرعت حرکت میکنن. پنجر

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 20:24

دنبال یه چیز دیگم . میرسم به یه عکس . کادر بسته و از یه طرف محدود به لبهای من و گردن و موهام که ریخته رو شونه هام ، از طرف دیگه محدود به پیشونی تو و چشمات پشت شیشه ی عینک . سرت رو بردی توی موهام . نفس میکشی. صدای نفست از عمق عکس شنیده میشه . سر و صدای بقیه میاد که دور و ورمون دارن فوتبال میبینن و ورق بازی میکنن . من نشستم وسط بازی ام . دم گوشم میگی : جای من همینجاست هانیه . صدات قطع میشه دیگه نمیشنوم . جات هنوز پیش من نشسته ، خودت نیستی جات اینجا درد میکنه . میشنوی صدای دردشو ؟

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 20:24

الانكهاينرومينويسمدرحالتطبيعىنيستم. اگهباوركنيدكهاينحالتطبيعىنيست،ميتونمبگمكهدرخيابونهاىبىرنگهيچچيززندهنيست،جزاحساساتپررنگمن. وضوح. شفافيت. افكاركلمهبهكلمهومبرهن. امنيتبيشازحد. ناامنىبيشازحد. هرچيزىدر

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 20:24

نيستى ببينى جديدا موقع حرف زدن رشتهى كلام از دستم در ميره. اصلا نميفهمم كجا بودم و چى ميگفتم. حتى يادم نمياد چرا شروع كردم به حرف زدن .. ميدونم كه دليل محكمى پشتش بوده ولى نه خودش رو يادم مياد نه دليل

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 20:24

دوتا پست قبلی رو های بودم نوشتم . با موبایل . الان با لپتاپ بازش کردم دیدم جمله ها از کادر متن خارج شدن . اومدم درستش کنم ، بعد تصمیم گرفتم نکنم . بذار بزنه بیرون. بی اهمیت ترین چیز دنیا شاید ریخت و ق

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 20:24

بیست روز اینجا بودم ... فردا برمیگردم. مطمئنم بابام در نبود من گریه ها میکنه . ولی انگار وظیفشه محکم بودن ! خیلی دستم سنگینه . هرچی فک میکردم بشه برد رو دارم میبرم ، هیچکس نمیاد دنبالم . این همه ادم

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 20:24

پاییز . صبح زود میرم کارگاه و بیشتر وقتم رو تو دانشگاه میگذرونم . سر شب با اتوبوس برمیگردم . سرمو تکیه میدم به شیشه و تو دلم میگم تهران این شکلیه . تنهایی این شکلیه . انگار هیچوقت برای زندگی دونفره سا

برچسب: نویسنده: آروین اکبری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 20:24

صفحه بندی